لری پیج هم‌بنیان‌گذار گوگل به جایگاهی رسید که نیکولا تسلا نتوانست؛ نه به دلیل هوش بیشتر، بلکه چون توانست ایده‌هایش را به واقعیت تبدیل کند.

در دنیای فناوری، هم‌بنیان‌گذاران شرکت‌های بزرگ به‌تدریج در تاریخ فراموش می‌شوند: استیو جابز، اپل را با دو هم‌بنیان‌گذار دیگر تأسیس کرد، جک دورسی، توییتر را با سه همکار خود از دل پروژه‌ای شکست خورده بیرون کشید و مارک زاکربرگ، فیسبوک را با یک تیم کامل راه‌اندازی کرد. حتی کمتر کسی به‌خاطر می‌آورد که بیل گیتس در ساخت مایکروسافت تنها نبود.

این مطلب به‌مناسبت تولد لری پیج در تاریخ ۶ فروردین ۱۴۰۴ به‌روز شد.

اما بنیان‌گذاران گوگل، لری پیج و سرگی برین به طرزی استثنایی این قاعده را نقض می‌کنند. گوگل شاید خلاقیت لری پیج بود و سرگی برین به او کمک کرد که آن را به واقعیت تبدیل کند. اما در داستان دوگانه‌ی «لری و سرگی»، هرچند پیج نسبت به هم‌بنیان‌گذار خود کمتر سخن گفت، کمتر ظاهر شد، کمتر لبخند زد، اما عمیق‌تر ساخت.

لری پیج نه علاقه‌ای به مصاحبه‌های پی‌درپی و باقی‌ماندن در صدر اخبار داشت و نه نیازی به تأیید. او بیشتر تصویر مهندسی نابغه و مرموز را منعکس می‌کرد که هر لحظه ذهنش مدام درگیر محاسبات پیچیده و در نوسان بین ایده و واقعیت بود.

هدف او از جست‌وجو، فراتر از یافتن اطلاعات بود. او می‌خواست اطلاعات جهان طوری سازماندهی کند تا برای همه قابل‌دسترس و مفید باشد. جیمیل، گوگل مپس و کروم، از نظر او، صرفا محصولاتی نبودند که باید رقیبان را از بازار خارج می‌کردند؛ بلکه گام‌هایی برای بهبود وب بودند. پیج باور داشت که دنیای وب باید شفاف‌تر و هوشمندانه‌تر باشد و زندگی مردم را بهتر کند.

لری پیج با لباس رسمی کت و شلوار سال 2024

دوران کودکی و تأثیرپذیری از نیکلا تسلا

«در شبی سرد و صاف، ۷ ژانویه ۱۹۴۳، نیکلا تسلا در اتاقش در هتل نیویورکر، سی‌وسه طبقه بالاتر از سطح خیابان‌های منهتن، آرام خوابیده بود که ناگهان درد شدیدی در سینه‌اش پیچید و قلبش از حرکت ایستاد.

تسلا، نابغه‌ای که جهان را تغییر داده بود، در تنهایی و فقر از دنیا رفت. او راهی را اختراع کرد که تقریباً تمام برق جهان امروزی براساس آن تولید می‌شود. تسلا به هشت زبان صحبت می‌کرد و حافظه‌ی تصویری بی‌نظیری داشت، اما رئیسش ادیسون پس از اینکه او موتور و ژنراتورها را بهبود داد، برخلاف قولش به‌جای ۵۰ هزار دلار فقط ۱۰ دلار به حقوقش اضافه کرد.

تسلا ارتباطات بی‌سیم را نیز متصور شد و پایه‌های آن را بنا نهاد. اما در دهه‌ی آخر زندگی‌اش، بیشتر وقت خود را صرف جمع‌آوری مستمری و غذادادن به کبوترها کرد، چرا که دیگر قادر به متقاعدکردن سرمایه‌گذاران برای حمایت از ایده‌های شگفت‌انگیزش نبود.

کتاب بیوگرافی تسلا prodigal genius the life of nikola tesla با عکس نیکلا تسلاکتاب بیوگرافی تسلا نوشته جان اونیل که لری پیج در کودکی خوانده بود

تسلا باور داشت می‌تواند سلاحی بسازد که تمام جنگ‌های دنیا را برای همیشه پایان دهد. او برنامه‌هایی برای مهار انرژی از فضا طراحی کرده بود. اما در سه دهه‌ی پایانی زندگی‌اش، احتمالاً از هر ده‌هزار نفری که او را می‌دیدند، حتی یک نفر هم نمی‌دانست که او کیست.»

چهل‌ویک سال پس از مرگ تسلا، در سال ۱۹۸۵، یک پسربچه‌ی ۱۲ ساله در میشیگان زندگی‌نامه‌ی او را خواند و تلخ گریست. این پسربچه لری پیج بود.

لارنس ادوارد پیج ۲۳ مارس سال ۱۹۷۳، در شهر ایست لنسینگ ایالت میشیگان آمریکا در خانواده‌ای پر از کامپیوتر، گجت و مجلات فناوری بزرگ شد. پدر و مادرش کارل و گلوریا پیج هر دو استاد کامپیوتر دانشگاه ایالتی میشیگان بودند.

لری در کودکی یاد گرفت که باید مراقب «توماس ادیسون‌های زمانه» باشد

لری در همان لحظه‌ای که کتاب زندگی‌نامه‌ی تسلا را بست، درک کرد که صرفاً تصور آینده‌ای فناورانه و خلاقانه کافی نیست. ایده‌های بزرگ به‌تنهایی ارزش ندارند. باید آن‌ها را به محصولی تجاری تبدیل کرد. اگر او می‌خواست مخترع شود، باید یاد می‌گرفت که چگونه یک شرکت موفق راه‌اندازی کند.

داستان تسلا همچنین به پیج یاد داد که باید مراقب «توماس ادیسون‌های زمانه» باشد: کسانی که از دیگران بهره‌کشی می‌کنند و رؤیاهایشان را در خدمت اهداف خودخواهانه و سودجویانه‌ی خود به‌کار می‌گیرند.

دوران تحصیل و شکل‌گیری شخصیت لری نوجوان

لری پیج از دوران کودکی چندان اجتماعی و پرجنب‌وجوش نبود. برخلاف بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش، غالباً وقتش با کامپیوتر و کتاب‌ها می‌گذراند و تنهایی را برای رشد تخیلاتش ترجیح می‌داد. در فضای خانه نیز کنار والدینی با فرهنگ شدیداً آکادمیک، همه‌چیز برای پرورش کنجکاوی‌های ذهنی فرزندان فراهم بود.

والدین لری پیج هر دو استاد دانشگاه میشیگان بودند

لری و برادرش کارل خیلی زود به تکنولوژی و اختراعات بشری علاقه‌مند شدند: کارل به لری یاد می‌داد دستگاه‌های الکترونیکی را باز می‌کند تا ببیند داخلشان چیست و سپس سعی می‌کردند آن‌ها را دوباره سر هم کنند.

لری پیج در دوران کودکی پسربچه خندان

آن دو با کامپیوترهای قدیمی والدینشان بازی می‌کردند و در تمام دوران تحصیل، چه در دبستان اوکموس مونتسوری (ونتسوری رادمور فعلی) و چه دبیرستان ایست لنسینگ، آرزوی راه‌اندازی یک شرکت کامپیوتری را در سر می‌پروراندند.

معلمان مدرسه لری را به‌عنوان دانش‌آموزی درخشان اما بعضاً بی‌حوصله می‌شناختند: پیج عضو باشگاه علمی، انجمن ریاضی و تیم رباتیک مدرسه بود و فهرست جوایز او سر به آسمان می‌زد. برای مثال یکی از پروژه‌های جالب او در دوران دبیرستان، ساخت رباتی کوچک بود که می‌توانست مسیرهای پیچیده را دنبال کند.

او همچنین ساکسیفون می‌نواخت و بعدها سرعت محاسبات ریاضی خود را مرهون موسیقی دانسته بود.

دوران دانشگاه

پیج با ذهنی سرشار از ایده‌های بزرگ به دانشگاه میشیگان رفت تا مهندسی کامپیوتر بخواند، اما حتی در آنجا هم با سایرین تفاوت داشت. کلاس‌ها و امتحانات به‌تنهایی ذهن او را راضی نمی‌کردند و او ناآرام، پیگیر برنامه‌های بلندپروازانه‌تری بود.

لری پیج چه در دوران دبیرستان و چه در دوران دانشگاه کلاس‌های درس را خسته‌کننده می‌دانست

یکی از این ایده‌ها، طرحی برای جایگزینی سیستم اتوبوس‌رانی دانشگاه با یک سیستم حمل‌ونقل سریع شخصی (PRT) بود: در اصل، یک مونوریل بدون راننده با کابین‌های مجزا برای هر مسافر. هرچند این طرح هرگز اجرایی نشد، اما نشان می‌داد که پیج فراتر از بهبودهای جزئی دستگاه‌های فعلی؛ به تغییرات اساسی و بنیادین فکر می‌کند.

لری پیج در دوران کارشناسی دانشگاه میشیگان در کلاس درس جلوی تخته سیاهلری پیج در دوران کارشناسی دانشگاه میشیگان

یکی دیگر از پروژه‌های او پرینتر جوهرافشانی بود که در ساخت آن از قطعات لگو و بردهای الکتریکی ارزان‌قیمت استفاده کرد. در آن زمان پرینترها برای دانشجویان ابزار پرهزینه‌ای محسوب می‌شدند و جالب اینکه پرینتر او واقعاً کار می‌کرد: نمودی از علاقه‌ی او به حل مسائل پیچیده با راه‌حل ساده.

پس از اتمام دوره کارشناسی، پیج برای تحصیلات تکمیلی به استنفورد رفت. در دوران کارشناسی‌ارشد به حوزه‌ی معماری سیستم‌ها، مقیاس‌پذیری و پردازش اطلاعات روی آورد، اما هنوز روی سوژه‌ی خاصی تمرکز نداشت.

پیج ایده‌های عجیب و نوآرانه‌ی بی‌شماری برای پایان‌نامه‌ی دکترای خود داشت

در دوران دکترا، ایده‌های عجیب‌وغریب پیج، استاد مشاورش تری وینوگراد را حسابی کلافه کرد. برای مثال یکی از ایده‌های او، طراحی بادبادک‌های خورشیدی بود که انرژی را مستقیماً از فضا دریافت می‌کنند. وینوگراد با حیرت و صبوری به ایده‌های او گوش می‌داد، اما پیشنهاد کرد روی پروژه‌های عملی‌تر تمرکز کند. همین توصیه، سرانجام به خلق یکی از انقلابی‌ترین فناوری‌های عصر ما منجر شد.

تولد ایده‌ گوگل و آشنایی با سرگی برین

در یکی از شب‌های سال ۱۹۹۶، پیج که در آن زمان دانشجوی ۲۲ ساله‌ی دکترای استنفورد بود، با جرقه‌ی ایده‌ای از خواب بیدار شد. او در تخیلش موفق شده بود کل وب را دانلود کند و با بررسی لینک‌های میان صفحات، اطلاعات جهان را از زاویه‌ای کاملاً جدید ببیند.

این ایده‌ی به‌ظاهر ساده اما انقلابی، ذهن پیج را تا صبح به خود مشغول کرد. او از رختخواب بیرون پرید و شروع به یادداشت‌ کرد. آنچه پیج آن شب روی کاغذ آورد، به پایه‌ی یک الگوریتم تبدیل شد. او این الگوریتم را PageRank نامید؛ هم به‌خاطر نام خودش و هم اشاره‌ای هوشمندانه به صفحات وب.

ایده‌ی دانلود کل وب و بررسی ارتباط بک‌لینک‌ها نیمه‌شب به ذهن لری پیج رسید

ایده‌ی اصلی PageRank ساده و درعین‌حال نبوغ‌آمیز بود: صفحاتی که لینک‌های بیشتری از سایر صفحات دریافت می‌کنند، احتمالاً مهم‌تر و مرتبط‌تر هستند. درست مثل معیاری دموکراتیک، هر لینک مانند یک رأی عمل می‌کرد.

سرگی برین و لری پیج در دانشگاه استنفوردسرگی برین و لری پیج در دانشگاه استنفورد

لری رسماً پروژه‌ی خود را با نام BackRub که اشاره‌ای به بک‌لینک‌ها داشت، آغاز کرد و در همین زمان سرگی برین به او ملحق شد. تا این زمان هیچ‌کدام از آن‌ها به راه‌اندازی موتور جست‌وجو فکر نکرده بودند.

داستان آشنایی لری پیج و سرگی برین به چندین ماه قبل بر می‌گشت، زمانی که آن دو یکدیگر را در تور گردشی معرفی دانشجویان دکترا دیده بودند و ازآنجاکه به‌صورت اتفاقی با یکدیگر هم‌تیمی شده بودند، در مورد هر چه می‌دیدند با هم تبادل نظر می‌کردند.

سرگی برین دانشجوی روس مهاجر، مانند او در خانواده‌ای آکادمیک بزرگ شده بود، اما شخصیت کاملاً متفاوتی داشت: سرگی لااقل کمتر از لری درون‌گرا و بیشتر پرانرژی بود و به ویژگی‌هایی مانند واردشدن ناگهانی به اتاق اساتید بدون در زدن شهرت داشت.

سرگی و لری در هیچ زمینه‌ای با همدیگر به‌اتفاق نظر نمی‌رسیدند: وقتی از زیرساخت‌های شهری و سازه‌ها حرف می‌زدند، لری غالباً ایده‌های سرگی را احمقانه می‌خواند و سرگی هم لری را ساده‌لوح خطاب می‌کرد و در نهایت گفتگوی آن‌ها به ناسزا ختم می‌شد. بااین‌حال آن دو به‌وضوح مکمل یکدیگر بودند. پیج سال ۲۰۱۰ در مصاحبه‌ای یادآوری کرد:

هرگز حس نکردم بحث‌ها و درگیری‌هایم با سرگی، به دوستی‌مان آسیب می‌زند. شاید به همین دلیل بود که این سبک تعامل بی‌پرده را با سایر اعضای تیم گوگل هم در پیش گرفتم.

در واقع این تفاوت‌ها نه‌تنها آن دو را از یکدیگر دور نکرد، بلکه به همکاری فوق‌العاده‌ای منجر شد. برین ویژگی‌هایی را به پروژه آورد که پیج فاقد آن‌ها بود. او در استراتژی، برندینگ و ایجاد روابط میان پروژه و سایر نهادها مهارت داشت.

پروژه‌یBackRub لری پیج الگوریتم اصلی را نوشت و سرگی برین بخش تحلیل داده و ریاضیات را به عهده گرفت

درحالی‌که لری پیج نوشتن الگوریتم را ادامه می‌داد، سرگی برین با تخصصی که در داده‌کاوی و ریاضیات داشت پروژه را از زاویه‌ای دیگر تکمیل می‌کرد.

نتیجه‌ی پروژه‌ی پیج و برین در مقاله‌ای با عنوان «آناتومی یک موتور جستجوی بسیار بزرگ فرامتنی» منتشر شد و به‌قدری مورد توجه قرار گرفت که دو دوست را به فکر اجرای عملی آن در سطح دانشگاه انداخت.

تأسیس گوگل و سال‌های آغازین مدیریت شرکت

لری پیج و سرگی برین با امکانات دانشگاهی و استفاده از پهنای باند اینترنت استنفورد، موتور جست‌وجوی بک‌راب را راه‌اندازی کردند.

با گذشت زمان، پیج و برین متوجه شدند که ایده‌شان فراتر از یک پروژه دانشگاهی است. آن‌ها موتور جستجویی ساخته بودند که نتایج به‌مراتب بهتری از سایر موتورهای جستجوی معروف آن زمان مانند آلتاویستا و یاهو ارائه می‌داد.

اولین سرور ذخیره سازی گوگل در دانشگاه استنفورداولین سرور ذخیره‌سازی گوگل در دانشگاه استنفورد

حالا، تنها یک سؤال باقی‌مانده بود: آیا باید استنفورد را ترک کنند و یک شرکت تأسیس کنند، یا فناوری خود را به یکی از غول‌های فناوری آن زمان بفروشند؟ اندی بکتولشیم بنیان‌گذار شرکت سان مایکروسیستمز پس از مشاهده‌ی کار الگوریتم با چکی به مبلغ ۱۰۰ هزار دلار آن‌ها را به انتخاب اول دعوت کرد.

شرکت گوگل ۲ سال پس از اایده‌ی لری پیج درخصوص رتبه‌بندی صفحات وب بر اساس لینک‌های ورودی تأسیس شد

گوگل ۴ سپتامبر ۱۹۹۸ تأسیس شد؛ یعنی دو سال پس از آنکه ایده‌ی رتبه‌بندی صفحات وب بر اساس لینک‌های ورودی، به ذهن پیج خطور کرد.

پیج و برین با جمع‌آوری یک میلیون دلار از دوستان و خانواده، استارتاپ خود را راه‌اندازی کردند: لری در نقش مدیرعامل و سرگی سمت هم‌بنیان‌گذار. آن‌ها از کمپ استنفورد خارج شدند و به یک گاراژ اجاره‌ای نقل‌مکان کردند. این گاراژ که در منزل سوزان وجیتسکی، یکی از دوستانشان در منلو پارک قرار داشت، بعدها به یکی از اماکن افسانه‌ای سیلیکون‌ولی تبدیل شد.

سرگی برین و لری پیج سال ۲۰۰۳لری پیج و سرگی برین سال ۲۰۰۳

فوریه‌ی ۱۹۹۹، استارتاپ کوچکشان از گاراژ فراتر رفت و به یک دفتر بالای یک مغازه‌ی دوچرخه‌فروشی در پالو آلتو منتقل شد. هفت ماه بعد، فضای این دفتر نیز برای کسب‌وکار گوگل محدود شد و آن‌ها همه‌چیز را به ساختمانی بدون‌نشانه در یک منطقه‌ی اداری در مانتین ویو نقل بردند.

بیرون از ساختمان، در یک پارکینگ آسفالتی، بخشی از زمین با نوار زرد پلیس محصور شده بود؛ جایی که پیج، برین و بقیه‌ی کارکنان گوگل که خودشان را «گوگلر» می‌نامیدند، هاکی اسکیت بازی می‌کردند. این بازی‌ها کاملاً فیزیکی و پُر برخورد بودند. کارمندان با پدهای محافظ وارد زمین می‌شدند و اغلب با لباس‌هایی خیس از عرق و گاهی هم زخمی و کبود، به داخل ساختمان بازمی‌گشتند.

داگلاس ادواردز روزنامه‌نگار بعدها نوشت:

هیچ‌کس در تلاش برای گرفتن توپ از بنیان‌گذاران عقب‌نشینی نمی‌کرد. هرچه سخت‌تر بازی می‌کردی، بیشتر مورد احترام قرار می‌گرفتی.

اما داخل ساختمان، بازی سخت‌تر از بیرون ادامه می‌یافت. بله، غذای رایگان برای تمام کارمندان بود. بله، یک ماساژور هم استخدام شده بود. دفتر گوگل با توپ‌های ورزشی رنگی، مبل‌های نامرتب و فضایی شبیه به ترکیب یک مهدکودک و خوابگاه دانشجویی، بسیار عجیب به نظر می‌رسید.

اما برای کارمندان پیج، کار کردن در گوگل بیشتر شبیه به یک دفاعیه‌ی بی‌پایان پایان‌نامه بود. هر جا که نگاه می‌کردی، افرادی همه‌چیزدان آماده بودند تا نظریه‌ی تو را پاره‌پاره کنند.

سبک مدیریتی پیج چالش‌برانگیز بود. یک‌بار، در جلسه‌ای با اولین تیم بازاریابی گوگل، به‌صراحت به آن‌ها گفت که حرفه‌شان بر اساس توانایی دروغ‌گویی بنا شده است. او تمایل داشت که بیشتر از طریق زبان بدن ارتباط برقرار کند. اگر ایده‌ای به نظرش احمقانه می‌رسید، با بالابردن ابرو به فرد مقابل می‌فهماند.

به‌تدریج، پیج به‌خاطر نداشتن ظرافت‌های اجتماعی بدنام شد. مثلاً، اگر در هنگام نمایش محصولی، برنامه‌ای کُند اجرا می‌شد، او بدون ملاحظه شروع به شمردن وقت تلف‌شده می‌کرد: «یک‌هزار، دوهزار...»

سبک مدیریتی پیج به‌خاطر کمبود ظرافت‌های اجتماعی چالش‌برانگیز بود

اما باوجود تمام مسائل، پیج یک نابغه‌ی فنی بود و نوآوری‌های شگفت‌انگیزی را به گوگل آورد. برای مثال یکی از ابتکارات مشهور او طراحی سرورهای فوق‌العاده بهینه‌شده‌ی گوگل بود.

پیج فکر کرد که اگر قرار باشد گوگل هزینه‌ی فضا را براساس فوت‌مربع بپردازد، پس باید تا جایی که ممکن است، سرورهای بیشتری را در این فضا جای دهد. او سرورها را از هم باز کرد و شروع به یافتن روش‌هایی برای کوچک‌تر کردن آن‌ها کرد. اولین چیزی که حذف شد؟ دکمه‌ی خاموش! او از تیمش پرسیده بود: «چرا اصلاً باید بخواهی سروری را خاموش کنی؟»

به‌این‌ترتیب او با حذف قطعات غیرضروری و استفاده از تخته‌ی چوب‌پنبه‌ای برای جلوگیری از تماس سیم‌ها، نسل جدیدی از سرورهای بسیار نازک و بهینه‌ای را توسعه داد. این سرورها زشت به نظر می‌رسیدند، اما تأثیرشان شگفت‌انگیز بود. به لطف این طراحی، گوگل با همان هزینه‌ای که رقیبش، Inktomi، برای ۵۰ سرور پرداخت می‌کرد، توانست ۱۵۰۰ سرور را میزبانی کند. به‌تبع جستجوی گوگل بسیار سریع‌تر شد و بسیاری از شرکت‌های مشابه، در گردوغبار این رقابت جا ماندند.

اما باوجود تمام این موفقیت‌های غیرعادی و شاید دقیقاً به همین دلیل، لری پیج در آستانه‌ی ازدست‌دادن شرکت خود بود.

جذب سرمایه و چالش بزرگ مدیریتی

نیمه‌ی اول سال ۱۹۹۹ گوگل رشد دیوانه‌واری داشت. هر روز هزاران کاربر جدید به این موتور جست‌وجو روی می‌آوردند. اما افزایش نرخ جست‌وجو به این معنا بود که گوگل به سرورها و تیم‌های بیشتری نیاز داشت، درحالی‌که هنوز هیچ درآمدی نداشت و پول اولیه‌ی نیز روبه‌اتمام بود.

وقتی پیج و برین به دنبال جذب سرمایه‌گذاران جدید رفتند، پیج تنها یک شرط اساسی داشت: او و برین باید اکثریت سهام دارای حق رأی شرکت را حفظ کنند و کنترل نهایی بر گوگل را در دست داشته باشند. برای سرمایه‌گذاران سیلیکون‌ولی این درخواست شبیه شوخی به‌نظر می‌رسید:

در آن سال‌ها معمول نبود که بنیان‌گذاران جوان و بی‌تجربه، کنترل کامل شرکت را برای خود حفظ کنند. اما خبر رشد انفجاری گوگل، خنده‌های اولیه را محو کرد.

درنهایت دو شرکت برجسته‌ی سرمایه‌گذاری یعنی Kleiner Perkins و Sequoia Capital پذیرفتند که تحت شرایط پیج، ۲۵ میلیون دلار در گوگل سرمایه‌گذاری کنند. اما حالا آن‌ها هم شرط خودشان را عنوان می‌کردند:

تیم گوگل در سال ۱۹۹۹ دفتر پالوآلتوتیم گوگل با حضور مریسا میر، سرگی برین، لری پیج و سوزان وجیتسکی در سال ۱۹۹۹ دفتر پالوآلتو

اگر قرار بود پیج و برین هم سرمایه را دریافت کنند و هم اکثریت سهام را در دست داشته باشند، پیج باید از مدیرعاملی کناره‌گیری می‌کرد. لری فقط ۲۶ سال داشت و سرمایه‌گذاران خواستار «نظارت بزرگ‌سالانه» بر شرکت بودند. جان دور مدیر شرکت کلینر پرکینز به آن‌ها گفت «بهتر است تیمی مدیریتی در سطح جهانی تشکیل دهند.»

لری پیج به‌جز خودش، تنها استیو جابز را برای مدیرعاملی گوگل مناسب می‌دانست

پیج در سال‌های جوانی فردی کنترل‌گرا بود و برخی هم‌کلاسی‌هایش معتقد بودند او دچار نوعی پارانویا است، زیرا همیشه می‌خواست مطمئن شود که همه‌چیز دقیقاً همان‌طور که باید، انجام می‌شود. حالا لری باور نداشت به هیچ کمکی برای اداره‌ی گوگل نیاز دارد یا حداقل، کمکی بیشتر همکاری رفیقش سرگی برین.

جان دو به پیچ پیشنهاد داد با استیو جابز از اپل، اندی گروو از اینتل و جف بزوس از آمازون دیدار کند و از آن‌ها درباره‌ی نقششان به‌عنوان مدیرعامل بپرسد. پیج بلافاصله پذیرفت. بعد از اتمام ملاقات‌ها، با دور تماس گرفت و خبری غافلگیرکننده به او داد:

به این نتیجه رسیده‌ام که گوگل می‌تواند از یک مدیرعامل استفاده کند؛ اما فقط درصورتی‌که آن فرد استیو جابز باشد.

واضح بود که این اتفاق هرگز رخ نمی‌داد. جابز تازه به اپل بازگشته بود و در حال احیای این شرکت بود. پس از آن جان دور پیج و برین را با مدیرعامل نوول، اریک اشمیت، آشنا کرد.

پیج اشمیت را برخلاف مدیران دیگری که مصاحبه می‌دادند، رد نکرد: اشمیت قبلاً یک برنامه‌نویس بود. درواقع او سال‌ها پیش کدی نوشته بود که گوگل هنوز از آن استفاده می‌کرد.

اریک اشمیت در مارس ۲۰۰۱ به‌عنوان رئیس هیئت‌مدیره به گوگل پیوست و در آگوست همان سال مدیرعامل شد. پیج از این انتصاب راضی نبود، اما گوگل به پول نیاز داشت.

حسام عرب

۲۱ کارمند اول گوگل الان کجا هستند؟۲۱ کارمند اول گوگل الان کجا هستند؟مطالعه '13

چرا مدیرعاملی اریک اشمیت برای گوگل ضروری بود؟

از منظر سازمانی پیج به‌اندازه‌ای جوان بود که بسیاری از افکار و اقدامات تند او فضای شرکت را به آشوب می‌کشید. برای مثال تا قبل از روی کار آمدن اشمیت، گوگل با ساختاری بدون سلسله‌مراتب اداره می‌شد. پیج از مدیران داخلی بیزار بود.

اریک اشمیت ایستاده به همراه لری پیج و سرگی بریناریک اشمیت گفته بود هیچ کاری را بدون مشورت بنیان‌گذاران گوگل انجام نمی‌دهد

 در یکی از روزهای ماه جولای ۲۰۰۱، لری پیج تصمیم گرفت تمام مدیران پروژه‌ی گوگل را اخراج کند. تا آن زمان، گوگل به شرکتی با ۴۰۰ کارمند تبدیل شده بود و میلیون‌ها کاربر در سراسر جهان داشت. طبیعتاً یک‌لایه‌ی مدیریتی واسط، حالت استارتاپی اولیه گوگل را محو کرده بود. مدیران پروژه‌ای که جلسات منظمی با پیج و سایر مدیران ارشد گوگل داشتند و به مهندسان دستورالعمل‌ها و مهلت‌های اولویت‌بندی‌شده می‌دادند.

پیج از این شرایط متنفر بود. به اعتقاد او ازآنجاکه گوگل تنها مهندسانی با استعدادهای فوق‌العاده را استخدام می‌کرد، وجود مدیران واسط نه‌تنها غیرضروری، بلکه دست‌وپاگیر هم بود. او همچنین فکر می‌کرد مدیران پروژه، مهندسان را از کار روی پروژه‌هایی که برای خودش مهم بودند، دور می‌کردند.

پیج از سلسله‌مراتب سازمانی بیزار بود و تصمیم گرفت تمام مدیران پروژه‌ی گوگل را اخراج کند

برای مثال، پیج طرحی را برای اسکن تمام کتاب‌های جهان و قابل‌جستجو کردن آن‌ها به‌صورت آنلاین ارائه کرده بود، اما به دلایلی هیچ‌کس روی آن کار نمی‌کرد. پیج مدیران پروژه را مقصر این وضعیت می‌دانست.

استیسی سالیوان مدیر منابع انسانی گوگل تصمیم پیج را دیوانه‌وار می‌دانست. او به لری گفته بود: «تو نمی‌توانی همه را وادار کنی همه‌چیز را خودشان سازماندهی کنند. کارمندان نیاز دارند که در صورت بروز مشکل، به کسی مراجعه کنند.»

اما پیج مصمم بود و کوتاه نمی‌آمد. او تمام مهندسان و مدیران پروژه را در بیرون دفتر خود جمع کرد و خبر شوک‌آور را به آن‌ها داد. سپس با همان لحن ماشینی و ربات‌گونه دلایل خودش را بیان کرد:

دوست ندارم که مهندسان، تحت مدیریت افرادی که دانش فنی محدودی دارند، کار کنند. در نهایت مدیران پروژه هم کارشان را خوب انجام نمی‌دهند.

مدت کوتاهی پس از این تصمیم قاطعانه‌ی پیج مشکلات بزرگی پدیدار شد: پروژه‌هایی که به منابع نیاز داشتند، بدون پول و کارمند معلق مانده بودند. کارهای تکراری و موازی افزایش یافت و از طرف دیگر مهندسان بازخورد لازم را دریافت نمی‌کردند و نمی‌دانستند مسیر شغلی‌شان به کجا می‌رود.

نهایتاً گوگل دوباره استخدام مدیران پروژه را آغاز کرد، ولی مشخص بود که چرا سرمایه‌گذاران روی «نظارت بزرگ‌سالانه» تأکید دارند.

آگوست ۲۰۰۱، اریک اشمیت کاملاً از مسئولیت‌های خود در نوول کناره‌گیری کرد و رسماً مدیرعامل گوگل شد. البته او هیچ قدمی را بدون مشورت پیج و برین بر نمی‌داشت، اما در کنار بنیان‌گذاران گوگل را در مسیر رشد نگه داشت و در طول چند سال بعد، شرکت به یک کسب‌وکار عظیم و جهانی تبدیل شد. اشمیت یک تیم اجرایی تشکیل داد، نیروی فروش استخدام کرد و در نهایت گوگل را به مرحله‌ی عرضه‌ی عمومی سهام رساند.

 توسعه‌ اکوسیستم گوگل: جیمیل، کروم، گوگل مپس و یوتیوب

با گذشت زمان پیج به پتانسیل‌های مدیریتی اشمیت بیشتر احترام گذاشت. هدف پیج خلق چیزهایی بود که دنیا را به‌جای بهتری تبدیل کند و البته مطمئن شود که این ابداعات، به‌درستی تجاری‌سازی می‌شود. جستجوی گوگل قطعاً این مأموریت را انجام داده بود و اشمیت نقش عظیمی در ساختن شرکتی داشت که می‌توانست از این نوآوری درآمدزایی کند.

سرگی برین و لری پیچ معرفی گوگل مپسسال ۲۰۰۸ لری پیج و سرگی برین در مراسم معرفی گوگل مپس نیویورک

به‌این‌ترتیب لری پیج فرصت یافت روی ایده‌های بزرگ دیگری تمرکز کند، مثل دسترسی آنلاین مردم به کتاب‌ها و عکس گرفتن از خیابان‌ها برای نمایش دیجیتالی و جستجوپذیر از کل مناطق زمین. تحت مدیریت اریک اشمیت، هر دوی این پروژه‌ها به محصولات محبوب گوگل تبدیل شدند. اما تفاقات مهم‌تری در راه بود.

در دوران مدیرعاملی اریک اشمیت، لری پیج فرصت یافت روی ایده‌های بزرگ دیگری تمرکز کند

در دورانی که کاربران تنها چند مگابایت برای نگهداری ایمیل داشتند و باید مرتب پیام‌ها را پاک می‌کردند، گوگل با Gmail، مفهوم ارتباط دیجیتال را از نو تعریف کرد. این پروژه در ابتدا توسط پل بوچیت به‌صورت آزمایشی شکل گرفت و با حمایت شخصی لری پیج و سرگی برین به مرحله عمومی رسید.

یک گیگابایت فضای ذخیره‌سازی، جست‌وجوی داخلی، و طراحی مینیمال، در کنار عرضه در ۱ آوریل ۲۰۰۴، همه را به تردید انداخت که شاید این یک شوخی باشد. اما جیمیل شوخی نبود؛ بیانیه‌ای بود علیه محدودیت.

به عقیده‌ لری پیج بعد از جیمیل، کروم مهم‌ترین محصولی بود که اکوسیستم گوگل را تقویت می‌کرد

فوریه ۲۰۰۵، Google Maps معرفی شد؛ سرویسی حاصل تلفیق چند پروژه و خرید استارتاپ‌هایی چون Where 2 Technologies و Keyhole. دو برادر بنیان‌گذار Where 2 یعنی نولان و دنیل، همراه با داده‌های تصویری Keyhole، پایه‌گذار محصولی شدند که نه فقط مسیر بلکه تجربه‌ی فضا را برای کاربران تغییر داد. پروژه‌ی Street View نیز بعدها در ۲۰۰۷ اضافه شد و نگاه گوگل به «مکان» را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه کرد.

اما شاید مهم‌ترین محصولی که پایه‌های اکوسیستم فعلی گوگل را مستحکم کرد، کروم بود که تحت رهبری سوندار پیچای در سال‌های میانی دهه‌ی ۲۰۰۰ توسعه یافت و در نهایت ۲ سپتامبر ۲۰۰۸ به‌عنوان یک مرورگر سبک، سریع و امن منتشر شد. مرورگری که قرار بود تا سال‌های سال، بیشترین سهم بازار را تصاحب کند، از ابتدا با موتور جاوا اسکریپت V8، طراحی مینیمال، و رویکردی ماژولار ساخته شد و نه فقط پنجره‌ای جدید به وب، بلکه بستری نو برای رشد وب‌اپلیکیشن‌ها فراهم کرد.

خرید یوتیوب اما ایده‌ی سوزان وجیتسکی مدیر کسب‌وکار گوگل و از اولین کارمندان شرکت بود که هم لری پیج و هم اشمیت به راهکارهای درآمدزایی او اعتماد کامل داشتند. گرچه گوگل پیش از آن محصولی به نام Google Video را معرفی کرده بود، اما وجیتسکی لری پیج را به‌خوبی متقاعد کرد که آینده‌ی واقعی رسانه در یوتیوب خواهد بود.

در سال‌های بعد اکوسیستمی که پیج آرزو داشت با تاروپود زندگی مردم درهم‌تنیده شود، با محصولاتی مانند گوگل ترنسلیت و گوگل فوتوز کامل‌تر شد.

پیج تصمیم داشت که کل صنعت آژانس‌های تبلیغاتی را از بین ببرد

بااین‌حال در تمام این دوران بسیاری از ایده‌های پیج عملاً نادیده گرفته شدند. مثلاً پس از آنکه گوگل به موفق‌ترین شرکت تبلیغات اینترنتی تبدیل شد، پیج تصمیم گرفت که کل صنعت آژانس‌های تبلیغاتی را از بین ببرد. از نظر او این سیستم ناکارآمد بود و می‌شد با استفاده از فناوری آن را به‌کلی حذف کرد.

اما شرکت وارد این نبرد نشد. در واقع اشمیت و مدیران ارشد بخش تبلیغات، از جمله تیم آرمسترانگ و شریل سندبرگ، تمام تلاش خود را کردند تا هیچ‌کدام از مشتریان آژانس‌های تبلیغاتی مهم گوگل از دیدگاه‌های پیج در این باره خبردار نشوند.

می‌توانیم کارهای مهم‌تری انجام دهیم: خرید اندروید

درحالی‌که پیج با اتکا به مدیریت اریک اشمیت از کارهای روزمره فاصله می‌گرفت، جاه‌طلبی جدیدی ذهنش را مشغول کرد. پروژه‌ای که می‌توانست گوگل را به سطح کاملاً جدیدی ببرد و رؤیای او برای قراردادن یک کامپیوتر در جیب هر انسان روی زمین را محقق کند.

سال ۲۰۰۵، پیج به تیم توسعه‌ی شرکتی گوگل دستور داد استارتاپ کوچکی با ایده‌ی مشابه را خریداری کنند. این استارتاپ، اندروید نام داشت. اندی رابین مدیرعامل و هم‌بنیان‌گذار اندروید یکی از مدیران سابق اپل بود که قبلاً تلفنی اینترنتی به نام Sidekick را توسعه داده بود، که در نهایت شکست خورد.

اندی رابین / Andy  Rubinاندی رابین مدیرعامل و هم‌بنیان‌گذار اندروید

خرید اندروید، کاملاً پروژه‌ی لری پیج بود. او حتی به اریک اشمیت درباره‌ی این معامله که ۵۰ میلیون دلار برای گوگل هزینه داشت؛ چیزی نگفت، تا زمانی که قرارداد نهایی شد. برین از این ماجرا اطلاع داشت، اما علاقه‌ی چندانی به آن نشان نمی‌داد.

پیج، اندروید را به‌عنوان یک نهاد مستقل راه‌اندازی کرد، به‌طوری که فقط از لحاظ اسمی بخشی از گوگل بود. رابین اختیارات کاملی داشت تا اندروید را بدون مداخله‌ی گوگل مدیریت کند. اندروید حتی ساختمان جداگانه‌ای داشت که کارکنان عادی گوگل با کارت شناسایی‌شان اجازه‌ی ورود به آن را نداشتند.

لری پیج اندروید را با تصمیم شخصی و بدون اطلاع اریک اشمیت خریداری کرد

سال ۲۰۰۷، رابین درحالی‌که در لاس‌وگاس سوار تاکسی بود، لپ‌تاپش را باز کرد تا معرفی یک محصول جدید را تماشا کند. استیو جابز، آیفون را معرفی کرد. رابین با حیرت فکر کرد: «لعنتی، باید تمام کارمان را از نو انجام دهیم.» او به راننده‌ی تاکسی گفت که ماشین را کنار بزند تا بتواند باقی دموی جابز را تماشا کند.

یک سال بعد، در سپتامبر ۲۰۰۸، T-Mobile اولین گوشی اندرویدی را با نام G1 عرضه کرد. سیستم‌عامل اندروید شباهت زیادی به آیفون داشت؛ باکیفیت بود و مهم‌تر از همه، رایگان.

سازندگان گوشی‌ها برای رقابت با اپل به آن هجوم آوردند، و اپراتورها برای مقابله با انحصار AT&T که تنها شبکه‌ی ارائه‌دهنده‌ی آیفون بود، آن را پذیرفتند. طی چند سال اندروید به محبوب‌ترین سیستم‌عامل جهان تبدیل شد و این موفقیت از مهم‌ترین دلایلی بود که پیج اعتمادبه‌نفس لازم برای بازگشت به جایگاه مدیرعاملی را به دست آورد.

بازگشت به جایگاه مدیرعاملی گوگل

اواخر سال ۲۰۱۰، پیج در جلسه‌ای با استیون لوی برای کتاب In The Plex شرکت کرد. لوی از او پرسید که آیا دوست دارد دوباره مدیرعامل شود؟ پیج پاسخی کلیشه‌ای داد: «من واقعاً از کاری که انجام می‌دهم لذت می‌برم. فکر می‌کنم تأثیر مثبتی بر خیلی از چیزها دارم، که باعث می‌شود احساس خوبی داشته باشم. دلیلی برای تغییر این وضعیت نمی‌بینم.»

سپس از اتاق خارج شد. اما یک دقیقه بعد، برگشت و به لوی گفت: «فقط حس می‌کنم کارمندان به اندازه‌ی کافی روی مسائل مهم کار نمی‌کنند.» او ادامه داد: «ما هنوز کار خوبی در مقیاس وسیع برای رسیدن به اهدافمان انجام نمی‌دهیم.»

لری پیج و اریک اشمیت دو مدیرعامل گوگلدوران نظارت بزرگسالان به پایان رسیده بود

مدتی بعد در یکی از جلسات شرکت که با حضور سرگی برین، اریک اشمیت و مدیران ارشد گوگل برگزار می‌شد، نارضایتی خود را علناً ابراز کرد.

یکی از مدیران در حال معرفی یک محصول جدید بود؛ سرویسی که به کاربران کمک می‌کرد فروشگاه‌های آفلاین را راحت‌تر پیدا کنند. ناگهان پیج صحبت‌های او را قطع کرد: «نه.» اتاق در سکوت فرورفت. «ما این کار را انجام نمی‌دهیم.» همه بهت‌زده به او نگاه کردند. پیج ادامه داد:

ما محصولاتی می‌سازیم که از فناوری برای حل مشکلات بزرگ صدها میلیون نفر استفاده می‌کنند. به اندروید نگاه کنید، جیمیل، گوگل مپس. به جستجوی گوگل نگاه کنید. این‌ها چیزهایی هستند که ما می‌سازیم. محصولاتی که نمی‌توانید بدون آن‌ها زندگی کنید و این محصولی که ارائه داده‌اید، در این گروه جای نمی‌گیرد.

پیام پیج بلند و واضح بود. دسامبر ۲۰۲۰ اریک اشمیت در توییتی نوشت: «دیگر به نظارت بزرگ‌سالانه نیازی نیست» و جای خود را به لری پیج داد.

لری پیج حالا ۳۸ساله بود. او به اندازه‌ی کافی خودآگاهی داشت که بفهمد در گذشته در تفویض اختیارات خود مشکل داشته و البته ۱۰ سال مشاهده‌ی مدیرعاملی کارکشته اسمیت، او را بالغ‌تر کرده بود.

اولین اقدام پیج سازمان‌دهی مجدد مدیریت ارشد شرکت بود. او مهم‌ترین بخش‌های گوگل را به هفت قسمت تقسیم کرد: جستجو، تبلیغات، موبایل، ویدئو و یوتیوب، برنامه‌های کاربردی اینترنتی مانند جیمیل، تجارت الکترونیک، و شبکه‌های اجتماعی.

سپس برای هر کدام از این بخش‌ها، یک مدیر ارشد منصوب کرد که قدرت تصمیم‌گیری گسترده‌ای داشت و مستقیماً به خود پیج گزارش می‌داد. این مدیران نقشی مشابه یک مدیرعامل داشتند و می‌توانستند بدون درگیرشدن در بوروکراسی، سریع تصمیم بگیرند.

لوگو گوگل و موتورولا - سال ۲۰۱۱ گوگل موتورلا موبیلیتی را خریداری کردخرید موتورولا بیشتر به خاطر تصاحب پتنت‌های این شرکت بود

۱۵ آگوست ۲۰۱۱ گوگل شرکت موتورولا موبیلیتی را با قیمت ۱۲٫۵ میلیارد دلار خریداری کرد.

هدف اصلی خرید موتورولا، تصاحب بیش از ۱۷ هزار پتنت این شرکت بود که می‌توانست از اندروید در برابر شکایت‌های حقوقی اپل و مایکروسافت محافظت کند. اما این معامله همچنین نشان می‌داد که گوگل به‌طورجدی وارد بازار سخت‌افزار می‌شود.

پیج پس از بازگشت به سمت مدیرعاملی به مدیران ارشد هشدار داد از درگیری با یکدیگر دوری کنند

در همین زمان، بخش تجربی گوگل، Google X، که سرگی برین مشوق اصلی آن بود، روی پروژه‌های بزرگی کار می‌کرد: برای مثال گوگل گلس، اتومبیل‌های خودران و پروژه‌ی Google Fiber نمونه‌هایی از برنامه‌های این بخش بودند که هر یک به‌نوعی رویکرد جدید و جدی پیج در دوران جدید مدیریتی‌اش را نشان می‌دادند.

 فوریه ۲۰۱۳، لری پیج مدیران ارشد گوگل را برای یک جلسه‌ی محرمانه‌ی دو روزه در هتلی در دره‌ی ناپا گرد هم آورد: سوزان وجیتسکی مسئول کسب‌وکار تبلیغات گوگل؛ اندی روبین مدیر اندروید؛ سالار کمانگر مدیرعامل یوتیوب؛ سوندار پیچای مدیر بخش کروم و همچنین ویک گوندوترا رئیس گوگل پلاس به همراه تیم‌های بالارده‌ی خود در این جلسه حضور داشتند.

در روز نخست، پیج هدف اصلی خود را با صراحت با آن‌ها در میان گذاشت:

درست است که گوگل اهداف بسیار عظیمی را دنبال می‌کند؛ اما اگر مدیران ارشد به نزاع و درگیری‌های درونی ادامه دهند، هیچ‌وقت به آن‌ها نخواهند رسید. به همین دلیل بعدازاین گوگل به‌هیچ‌وجه اختلافات داخلی را تحمل نخواهد کرد.

شاید در گذشته خود لری پیج به‌عنوان تهاجمی‌ترین عضو گوگل شناخته می‌شد، اما حالا دیگر مشکلات شرکت خطی نبودند و با رهبری دسته‌بندی‌های مختلف محصولات بازار، چالش‌هایی چندبعدی بر سر راه آن‌ها قرار داشت. پیج نمی‌خواست شرکت روی بهبودهای ۱۰ درصدی محصولات متمرکز شود، بلکه قصد داشت امپراتوری شرکت را ۱۰ برابر وسیع‌تر کند.

او تأکید کرد:

ما نمی‌خواهیم گوگل به فضایی تبدیل شود که مدیران برای پیشبرد دیدگاه‌های خود به جنگ قدرت و حمایت‌های پنهانی روی بیاورند. باید درملأعام و صادقانه با هم صحبت کنیم و بعد پشت یکدیگر بایستیم.

در همان سال ۲۰۱۳ لری پیج با تونی فادل یکی از مدیران سابق اپل ملاقات کرد و او را متقاعد کرد که شرکت جدیدش، Nest را به گوگل بفروشد. گوگل برای خرید نست که ترموستات‌های هوشمند متصل به اینترنت تولید می‌کرد، ۳٫۲ میلیارد دلار پرداخت کرد.

لری پیج به‌جای بهبود ۱۰ درصدی محصولات، به توسعه‌ی ۱۰ برابری اعتقاد داشت

چند ماه بعد، گوگل شرکت Titan Aerospace را خرید، که پهپادهای پیشرفته تولید می‌کرد. این اقدام بخشی از استراتژی بزرگ‌تر پیج گسترش دسترسی به اینترنت در مناطق دورافتاده بود؛ هدفی که با پروژه‌ی لون نیز دنبال می‌شد.

 تأسیس آلفابت

۱۰ آگوست ۲۰۱۵ لری پیج و سرگی برین شرکت آلفابت را به‌عنوان هلدینگ گوگل و سایر شرکت‌هایی که فعالیت‌های مجزا و گسترده‌ای داشتند، تأسیس کردند.

پیج زمانی چشم‌انداز خود برای گوگل را چنین شرح داده بود:

جست‌وجوی گوگل فراتر از کلمات خواهد بود. اگر وارد خانه‌تان شوید و احساس سرما کنید، ساعت هوشمند گوگل این احساس را درک خواهد کرد و طی فرایندی ترموستات هوشمند نست، دمای خانه را افزایش می‌دهد. اگر شیر خانه تمام شود، یخچال هوشمند، خودروی خودران گوگل را مطلع خواهد کرد تا به انبار ربات‌های گوگل در فروشگاه مواد غذایی برود و پاکت شیر جدیدی را برای شما بیاورد و پرداخت نیز احتمالاً با Google Wallet انجام خواهد شد.

حالا دامنه‌ی فعالیت‌های شرکت‌های مرتبط با گوگل به‌حدی بسط یافته بود که ادامه‌ی مسیر تک محوری، بازدهی همه را کاهش می‌داد. سپتامبر ۲۰۱۵ ساختار آلفابت به شرح زیر اعلام شد:

 آلفابت (شرکت مادر) با مدیرعاملی لری پیج و ریاست سرگی برین: زیرمجموعه‌ها شامل موارد زیر بودند:

  • گوگل (جستجو، تبلیغات، یوتیوب، اندروید) با مدیرعاملی سوندار پیچای
  • کالیکو (پژوهش در زمینه‌ی طول عمر) با مدیرعاملی آرتور لوینسون
  • گوگل ونچرز: سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌ها
  • گوگل کپیتال: سرمایه‌گذاری روی شرکت‌های بزرگ‌تر
  • گوگل ایکس: لابراتوار نوآوری با مدیریت استون تلر
  • نست (خانه‌های هوشمند) با مدیریت تونی فادل
  • فایبر: شرکت ارائه‌دهنده‌ی اینترنت پرسرعت
  • Sidewalk Labs (فناوری شهری) با مدیریت دن دکترف

در طول ماه‌های بعد، شرکت‌های جدیدی به این مجموعه اضافه شدند:

  • Verily در حوزه‌ی سلامت و علوم زیستی
  • Jigsaw : فناوری برای امنیت جهانی
  • Waymo (خودروهای خودران) که در دسامبر ۲۰۱۶ از پروژه‌ی خودروی خودران Google X مستقل شد

پس از تأسیس آلفابت لری پیج به‌تدریج از انظار عمومی دور شد. سال ۲۰۱۵ او فقط یک مصاحبه‌ی عمومی انجام داد و از سال ۲۰۱۶، دیگر در هیچ کنفرانس عمومی شرکت نکرد. در تماس‌های سه‌ماهه‌ی آلفابت با سرمایه‌گذاران، معمولاً سوندار پیچای و روث پورات، مدیر مالی، صحبت می‌کردند و پیج تنها گاهی برای پاسخ به سؤالات خاص، حضور پیدا می‌کرد.

لری پیج و سوندار پیچایلری پیج و سوندار پیچای

دسامبر ۲۰۱۹ لری پیج و سرگی برین از سمت‌های خود در آلفابت نیز کناره‌گیری کردند و با اعلام اینکه «گوگل و آلفابت به دو رهبر جداگانه نیازی ندارند» مدیرعاملی این هلدینگ را به سوندار پیچای سپردند.

سوندار پیچای مورداعتمادترین مدیر گوگل نزد لری پیج بود

سوندار پیچای معتمدترین مدیری بود که لری پیج در طول ۲۰ سال گذشته در کنار خود داشت و حتی جولای ۲۰۱۹ هنگامی‌که برای مراسم شهادت در زمینه‌ی نقش و نفوذ گوگل در انتخابات آمریکا به کنگره فراخوانده شده بود، او پیچای را به‌جای خود فرستاده بود.

پس از این کناره‌گیری گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی دلایل عقب‌نشینی او از صحنه‌ی عمومی افزایش یافت. برخی آن را به مشکل صدای او (ناشی از بیماری خودایمنی هاشیموتو) نسبت می‌دادند که هر سال وخیم‌تر می‌شد. برخی دیگر معتقد بودند که او به‌خاطر وسواس بیش‌ازحد به حریم خصوصی خود از رسانه‌ها دوری می‌کند و عده‌ای هم فکر می‌کردند که او از چالش‌های قانونی و نظارتی فزاینده‌ای که گوگل با آن‌ها روبرو بود، خسته شده است.

همکاری‌ها و سرمایه‌گذاری‌های لری پیج به موازات آلفابت

کیتی هاوک (Kitty Hawk) با حمایت مالی لری پیج و مدیریت سباستین ترون که چهره‌های مطرح هوش مصنوعی و بنیان‌گذار گوگل ایکس بود تأسیس شد و در زمینه‌ی پروژه‌های خلاقانه «پروازهای الکتریکی شخصی و خودران» فعالیت می‌کرد. این استارتاپ سال ۲۰۱۷ هواپیمای سبک‌وزن و تک‌نفره‌ی Flyer را معرفی کرد که می‌توانست عمودی بلند شود و فرود بیاید.

هواپیمای Flyer شرکت Kitty Hawkهواپیمای Flyer شرکت Kitty Hawk

یکی دیگر از پروژه‌های شرکت که کانسپت آن سال ۲۰۱۸ رونمایی شد، تاکسی هوایی خودران Cora با ظرفیت دو نفر بود که توسعه‌ی آن بعدها در قالب Wisk Aero با همکاری شرکت بوئینگ ادامه یافت.

کیتی هاوک سال ۲۰۱۹ نیز هواپیمای الکتریکی پیشرفته، کم‌صدا و سریع Heaviside را معرفی کرد که تا سال ۲۰۲۲ همچنان درحال‌توسعه بود. بااین‌حال این شرکت سپتامبر ۲۰۲۲ اعلام کرد که فعالیت‌های خود را (به‌جز پروژه‌ی Cora) به دلیل بازار محدود و چالش‌های مقیاس‌پذیری متوقف می‌کند.

یکی از عجیب‌ترین پروژه‌های سوداگرانه‌ی لری پیج، Planetary Resources بود که باهدف استخراج فلزات گران‌بها از دل سیارک‌ها تأسیس شد. البته لری پیج در زمره‌ی بنیان‌گذاران شرکت قرار نداشت، اما از سال ۲۰۱۰ به‌عنوان سرمایه‌گذار با آن‌ها همکاری کرد زیرا چشم‌انداز این شرکت را با آینده‌ی بشریت هم‌راستا می‌دانست.

ماهواره Arkyd-6 CubeSat شرکت Planetary Resourcesماهواره Arkyd-6 CubeSat شرکت Planetary Resources

آن‌ها سال ۲۰۱۸ ماهواره‌ی Arkyd-6 CubeSat را به‌منظور آزمایش فناوری‌های کلیدی مورد نیاز برای شناسایی منابع سیارک‌ها به مدار زمین فرستادند، اما PS در همان سال و در سکوت خبری به شرکت بلاک‌چینی Consensys واگذار شد.

ماشین پرنده BlackFly شرکت Opener BlackFly شرکت Opener

شرکت Opener سال ۱۹۹۶ توسط یک مهندس کانادایی به نام ارکوس لنگ تأسیس شده بود و تقریباً همان هدف کیتی هاوک را دنبال می‌کرد. لری پیج به‌طور خصوصی و دور از چشم رسانه‌ها روی این شرکت سرمایه‌گذاری کرد و تنها پس از معرفی عمومی محصول اصلی یعنی BlackFly در سال ۲۰۱۸ بود که نقش او در حمایت از این شرکت افشا شد.

بازگشت به دنیای فناوری با هوش مصنوعی

گرچه سرگی برین سال ۲۰۲۳ به گوگل بازگشت تا در توسعه‌ی جمنای شرکت را همراهی کند، ولی بسیاری فکر می‌کردند لری پیج برای همیشه از دنیای فناوری کناره گرفته است. اما او سال ۲۰۲۵ با یک پروژه‌ی جدید در حوزه‌ی هوش مصنوعی بازگشت:

ماجرا به استارتاپی مخفی به نام Dynatomics برمی‌گشت که روی هوش مصنوعی تولید پیشرفته تمرکز دارد و با هدف ترکیب مدل‌های زبانی بزرگ با طراحی صنعتی و بهینه‌سازی فرایندهای تولید فعالیت می‌کند.

کریس اندرسون، مدیر اشد فناوری سابق استارتاپ کیتی هاوک رهبری این پروژه را برعهده دارد. دایناتومیکس یکی از اولین تلاش‌های جدی برای استفاده از هوش مصنوعی در حل مشکلات واقعی مهندسی و خودکارسازی فرایندهای صنعتی محسوب می‌شود و قصد دارد تولید محصولات در کارخانه‌ها را به‌طور کامل متحول کند.

آیا این استارتاپ شوری دوباره در دنیای فناوری برپا می‌کند؟ پاسخ این سؤال را زمان مشخص خواهد کرد، اما کارشناسان و تحلیلگران فناوری معتقدند مادامی که لری پیج چهره‌ی اصلی پشت این استارتاپ است؛ باید آن را جدی گرفت.

لری پیج به جایگاه و دستاوردهایی رسید که تسلا نتوانست؛ نه به این دلیل که پیج باهوش‌تر بود، بلکه به این خاطر که او از مزیت درس‌های تاریخ بهره می‌برد: نابغه‌ای که نتواند ایده‌هایش را به واقعیت تبدیل کند، تنها رؤیاپردازی است که شعله‌اش خاموش می‌شود.

الگوریتم پیج، رابطه‌ی عموم مردم با وب را برای همیشه متحول کرد. او به یکی از میلیاردهای قدرتمند جهان تبدیل شد و شرکتی ساخت که داده‌های نیمی از جهان را پردازش می‌کند، اما شخصاً از چشم رسانه‌ها پنهان ماند و این پارادوکس پیج بود: مرموزترین کارآفرین قرن بیست‌ویکم که هرگز نمی‌دانیم چه زمانی از پشت پرده بیرون می‌آید و بار دیگر دنیا را با معرفی ابداعات ذهن غیرقابل‌درک خود به مرحله‌ی جدیدی هدایت می‌کند.